باستان شناس (SKorea.ir)

تاریخ امپراطوری کره

باستان شناس (SKorea.ir)

تاریخ امپراطوری کره

مشخصات بلاگ
باستان شناس (SKorea.ir)

تاریخ امپراطوری کره...
History of Korea
한국의 역사
تمام مطالب درحال انتقال به Skorea.ir هستند.

-کلماتی که "Highlight زرد رنگ" دارند، دارای لینک مطلب هستند!

instagram: iamamir_nm

باشد که نوشته هایم بماند برای آیندگان

نویسنده

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امپراطور دائموسین» ثبت شده است

امپراطور موبون وانگ(هائی یو) (53–48 م)؛

پس از مرگ امپراطور«مینجانگ»، «هائی یو» برادرزاده و ولیعهد وی حاکم " گوگوریو" شد و به امپراطور «موبون وانگ» ملقب گشت.

هائی یو فرزند « امپراطور دائموسین» بود!

تاریخ او را فردی خود رای و مستبد می داند. او با اقدامات بی پروایانه خود بارها شورش های در میان مردم برانگیخت. موبون در سال 49 م به امپراطوری هان لشکرکشی کرد، اما طولی نکشید که ارتش را بازخواند و با دشمن دیرینه گوگوریو پیمان صلحی امضا کرد. اقدامات نابخردانه موبون وانگ موجب شد تا در سال 53 م یکی از وزیران دربار به نام «دورو» هوادارانی را جمع کرده و او را از تخت به زیر بکشاند. در پی این کودتا موبون کشته شد و در منطقه ای به نام "موبون وون" دفن گشت.

  • amir nm

امپراطور مینجانگ وانگ(هائی سائک جو) (48-44 م)؛

ولیعهد «امپراطور دائموسین»، شاهزاده «هودونگ»، پیش از پدرش کشته شد. دائموسین هم پسر کوچکش «هائی یو» را به عنوان ولیعهد معرفی نمود. هنگام مرگ دائموسین، هائی یو بسیار جوان بود و به همین دلیل حکومت به عمویش، عالیجناب «هائی سائک جو» رسید. سائک جو در سال 44 م با نام امپراطور «مینجانگ وانگ» بر تخت نشست. گرچه دوران فرمانروایی مینجانگ طولانی نبود، اما او توانست از نبرد های نظامی اجتناب کند و آرامش را در بیشتر امپراطوری حفظ کند.

از دوران حکومت او با چند حادثه ناگوار طبیعی یاد شده است.

در دومین سال حکومت مینجانگ، سیلی در استان های شرقی رخ داد که موجب شد تا تعدادی از مردم خانه های خود را از دست بدهند و دچار قحطی شوند. با دیدن این وضعیت، مینجانگ دستور داد تا انبار های غذا را باز کنند و مواد غذاییرا به طور مساوی در میان مردم پخش کنند.

مینجانگ در سال 48 م پس از پایان یافتن قحطی برای مدتی از سیاست کناره گرفت. او در غرب " گوگوریو" غاری سنگی ساخت که پس از شکار در جنگل های انبوه در آن استراحت می کرد. مینجانگ در همان سال از دنیا رفت و در همان غار سنگیش دفن شد. آن غار نیز به "مینجانگ وون" معروف گشت.

  • amir nm

"شاهزاده هودونگ"

 

خطه " ناکرانگ " یا " نانگ نانگ "، پایتخت اولیه "چوسان قدیم" بود. پس از سقوط چوسان این خطه به دست "امپراطوری هان" افتاد، با این حال تعداد زیادی از فرماندهان چوسان به خدمت هان درآمدند که یکی از آنها «چویی ری» بود که فرماندهی خطه ناکرانگ را برعهده داشت. چویی ری دو زن به نام های «موهاسو» و «جاشیل» داشت. پس از مدتی هر دو حامله شدند، اما پیش از آنکه بچه ها متولد شوند، منجم دربار هان به امپراطور «وودی» خبر داد که هر دو نوزاد دختر هستند.(سونوگرافی هان؛ طرف قرار داد با بیمه های چوسان قدیم و ثامن الحجج) و باید هردو دختر کشته شوند زیرا یکی از آنها در آینده علیه امپراطوری هان شورش می کند.

وقتی که هر دو نوزاد متولد شدند مشخص شد که هر دو دخترند. اما جاشیل که زودتر زاییده بود اعلام کرد که فرزندش پسر است!(به دروغ و ترسی که داشته) سپس نزد منجم دربار هان رفت و رشوه ای به او داد تا دهن منجم را ببندد. منجم نیز شبانگاه تیری آتشین به آسمان پرتاب کرد و مدعی شد که ستاره ای به زمین افتاده است، سپس گفت فط باید دختر بانو موهاسو کشته شود. از قضـــــــــا (یاد آقای همساده افتادم) موهاسو را مجبور کردند که دخترش را بکشد اما نوزاد پس از آنکه او را خفه کردند و در سینه اش خنجر فرو کردند، باز زنده شد.(surprise)(مرز های تخیل مورخ).

فرزند موهاسو، جامیونگ نام گرفت و فرزند جاشیل، لاهی.

 

" جامیونگ " (در سریال جامیونگ گو)

 

" لاهی " (در سریال جامیونگ گو)

 

در « گوگوریو» نیز پس از آنکه «امپراطور دائموسین» توانست مرزهای گوگوریو را باردیگر به اعتلا برساند، تصمیم گرفت به ناکرانگ رفته و طبل جامیونگ را از نزدیک ببیند.

طبل جامیونگ؛ بنا بر داستان های تاریخی کره، طبل جامیونگ، زمانی که «وانگ گئوم دانگون» در ناکرانگ حکومت می کرد به این سرزمین هدیه داده شد. این طبل در طول تاریخ از ناکرانگ در مقایل حملات دشمنانش محافظت نمود. طبل از بالا دارای مدخلی بود که در هنگام حمله دشمن، هرگاه شاهین سرخ رنگ ناکرانگ که در مرزها نگهبانی می داد، بدان داخل می شد، صدای سهمگینی ایجاد می کرد که علت آن پرواز خیل عظیم شاهین هایی بود که شاهین سرخ درون طبل می زایید.

«شاهزاده هودونگ» نیز که برای مسابقه شکار گوزن سفید به اوکجه رفته بود در آنجا با چویی ری فرماندار ناکرانگ روبه رو می شود و چوی ری از شاهزاده هودونگ دعوت می کند که به ناکرانگ سفری انجام دهد. هودونگ در ناکرانگ عاشق شاهدخت ناکرانگ می شود(حالا لاهی بوده یا جامیونگ رو ذکر نکرده!)

پس از آنکه دائموسین طبل جامیونگ را مشاهده کرد، تصمیم گرفت به هر نحوی شده برای تسخیر ناکرانگ، آن طبل را از بین ببرد. پس به پسرش هودونگ دستور داد که به ناکرانگ حمله کند اما باید اول فکری به حال طبل جامیونگ می کرد...

از قضا لاهی و جامیونگ دو دختر چویی ری فرماندار ناکرانگ که به تازگی فرمانداری را از امپراطوری هان مستقل کرده بود، عاشق هودونگ پسر دائموسین شدند.

هودونگ نیز از لاهی خواست، طبل جامیونگ را نابود کند تا بتوانند به راحتی ناکرانگ را فتح نمایند. لاهی که عشق به هودونگ کورش کرده بود، مخفیانه به معبد نگهداری طبل جامیونگ رفت و پس از کشتن محافظان، و یک مبارزه طولانی با خواهرش، جامیونگ، که راهب محافظ طبل بود، توانست جامیونگ را به قتل برساند سپس با شمشیر خود طبل جامیونگ را پاره کرد. در نتیجه قدرت این طبل از بین رفت و ارتش گوگوریو که در مرز منتظر این اتفاق بود با یورش به ناکرانگ، این خطه را به تصرف خود در آورد. لاهی نیز پس از جنگ، توسط سربازان وفادار ناکرانگ کشته شد و عشق او به هودونگ به افسانه تاریخی مبدل شد.(البته شاهزاده هودونگ برای مرگ لاهی بسیار ناراحت شد)

اما

جامیونگ با آن تیغ لاهی نمرد، او بازهم نجات یافت و سرانجام توانست به عشق خود هودونگ برسد، اما این عشق دوری نپایید و کمی بعد هودونگ کشته شد.

منابع تاریخی اظهار می‌کنند که همسر اول امپراطور دائموسین برای شاهزاده هودونگ که پسر همسر دوم پادشاه بود توطئه چید. زمانی که امپراطور دائموسین به هودونگ سوءظن پیدا کرد، شاهزاده هودونگ بدون هیچ علتی خودکشی کرد.!!(مگه میشه! حتما مخفیانه کشتنش!)
شاهزاده جامیونگ نیز برای ملت کره تبدیل به اسطوره ای فراموش نشدنی شد.

 

از روی افسانه جامیونگ، فیلم ها، درام ها، اجراهای باله و موسیقی های بسیاری ساخته می‌شود.

 

سرانجام پیشگویی « بانو سوریانگ»(پیشگوی اعظم گوگوریو) که به یوری فرمانروای وقت گوگوریو گفته بود پسرت موهیول(دائموسین) شوم است و موجب کشته شدن پدر و مادر و برادر و فرزند خود می شود، محقق شد!

پس از مرگ هودونگ و پس از آن مرگ امپراطور دائموسین در سال 44 میلادی، برادر امپراطور دائموسین(فرزند دیگر امپراطور یوری) امپراطور گوگوریو گشت.

  • amir nm

 

امپراطور دائموسین وانگ(هائی موهیول) (44-18 م) ؛

با مرگ «امپراطور یوری وانگ»، ولیعهد وی «هائی موهیول» برخلاف میل شورای موسسان امپراطوری بر تخت سلطنت نشست و لقب "دائموسین وانگ" را گرفت. موهیول شاهزاده دوم گوگوریو بود. وقتی او به دنیا آمد، پدرش یوری به تازگی از جنگ با «امپراطوری شین» بازگشته بود. با تولد وی، بانوی اعظم گوگوریو، «سوریانگ» نزد یوری آمده و از او خواست که موهیول را بکشد، او موهیول را فردی شوم دانست که موجب مرگ مادر، پدر، برادر و حتی فرزندش می شود.(عجب پیشگویی!!angel)

سپس سوریانگ در مقابل چشمان یوری خودکشی کرد، زیرا نتوانست مرگ آن نوزاد را ببیند. یوری از این پیشگویی سوریانگ ناراحت شد، اما بر اساس اعتقاداتش و با پخش شدن این خبر، مجبور شد در یک مراسم تشریفاتی ظاهرا موهیول را بکشد!(broken heart)

 

 

پس از فریب مردم در مراسم قربانی شدن نوزاد، یوری، موهیول را به پسرش «هیمیانگ» سپرد تا او را از "گانگ نائی" دور کند. هیمیانگ هم ، برادرش را به مقبره  «امپراطور دانگمیونگ» در جولبون برد و او را به راهب معبد سپرد. موهیول تا نوجوانی دیواره های مقبره را نقاشی می کرد.

سرانجام به دنبال وقایعی که در داستان امپراطور یوری آمد، موهیول مدتی به عنوان برده در خدمت «امپراطور تسو» امپراطور "بویو" در آمد. تسو از هویت موهیول خبر نداشت تا اینکه در جریان سفر یوری به بویو، هیمیانگ، برادر موهیول آن را دیده و شناخت و سعی در آزاد کردنش نمود. نهایتا پس از مرگ هیمیانگ، موهیول به عنوان ولیعهد گوگوریو مشخص گشت و پس از مرگ پدرش، یوری، زمام گوگوریو را به دست گرفت و لقب دائموسین وانگ را دریافت کرد.



امپراطور دائموسین حکومت مرکزی را قوی کرد و قلمرو گوگوریو را گسترش داد. او در سال 23 میلادی، به بهانه قتل امپراطور یوری توسط تسو، به بویو لشکرکشی کرد و پس از نبردی سخت با ارتش بویو، آنان را شکست داد و تا پایتخت بویو تعقیبشان کرد و موفق شد در دروازه بویو، سر تسو را از تنش جدا کند، با مرگ تسو، بویو ضمیمه گوگوریو گشت. سپس امپراطور دائموسین، «یانگ پو»، برادر تسو را به عنوان حاکم مستعمره بویو بر آن سرزمین گماشت.

امپراطور دائموسین، در سال 26 میلادی، "گااماگوک" و پس از آن "گوداگوک" را تصرف کرد.

در سال 28 میلادی در مقابل حملات سلسله شین ایستادگی کرد و آنان را از مرزهای گوگوریو عقب نشاند.

امپراطور دائموسین در سال 37 میلادی به دنبال وقایعی که در بخش «شاهزاده جامیونگ» خواهیم گفت، ناکرانگ را فتح نمود.


در خلال 26 سال سلطنت پر حادثه دائموسین، گوگوریو قوی تر شد و زمینه‌ای برای پادشاهان آینده برای گسترش بیشتر قدرت پادشاهی فراهم شد.

فتوحات امپراطور دائموسین حتی از پدربزرگش، امپراطور دانگمیونگ نیز بیشتر بود!

او سرانجام در سال 44 میلادی درگذشت و در "دائیسوچون وون" دفن گردید. پس از او برادرش «هائی سائک جو» که ولایت عهدی را بر عهده داشت به عنوان امپراطور تعیین شد.


----------------------------------------------------------------------------------

 


سلام سلام.به دوستداران تاریخ و فرهنگ کره! چطورید؟
خواستم با افتخار بهتون اعلام کنم که:


Skorea.ir افتتاح شد! "


اونجا رو خودم درست کردم و هدف از تاسیس اش محیا کردن محیطی خوشگل تر و جامع تر برای شما عزیزان است.

برخی از ویژگی های منحصر به فرد Skorea رو بهتون میگم که بدونید:

  • مطالب کامل تر نسبت به این وبلاگ
  • ویدیو های مختلف از سریال های تاریخی منتخب کره ای
  • بخش گالری عکس از تاریخ کره و سریال هاش
  • بخش مربوط به اطلاعیه های سفارت کره جنوبی در تهران
  • اطلاع رسانی در مورد مسابقات فرهنگی و علمی سفارت کره در تهران
  • و خیلی چیزهای دیگه :)

بذار از همه مهم تر رو اینجا بگم!

طرفداران Kpop و Kdrama کی اینجا داریم؟ معلومه خب، همه! بدوید بیاین Skorea که موسیقی و فیلم وسریال کره ای اونجا داریم :)


تا یادم نرفته بگم که اینستاگرام skorea رو هم دنبال کنید.

instagram.com/skorea.ir

  • amir nm

 

 

امپراطوری بویو (دانگ بویو) 86 ق.م: وقتی «گو دوماک»، "باک بویو"(بویو غربی) را فتح نمود، شاهزاده باک بویو «هائی بورو» به شرق فرار کرد و امپراطوری جدیدی به نام "دانگ بویو"(بویو شرقی) را تاسیس کرد که بعدا امپراطوری "بویو" خوانده شد.

نکته: پس از فتح باک بویو، گو دوماک نام این امپراطوری را "جولبون" نهاد!

امپراطوری بویو پس از "گوچوسان" دومین حکومت مقتدر در تاریخ کره بود!

در دوران حکومت امپراطور «گوموا»، فرزند «هائی بورو»، مرزهای بویو گسترش یافت و در دوران امپراطور «تسو» نیز به جلال آن افزوده شد. تا اینکه امپراطور «دائموسین»، نوه بنیانگذار گوگوریو به بویو حمله کرد و تسو آخرین امپراطور بویو را به قتل رساند. با مرگ تسو، امپراطوری بویو از صحنه تاریخ محو شد و به عنوان ایالتی از گوگوریو تحت ریاست «یانگ پو» برادر تسو قرار گرفت.

 

امپراطور هائی بورو 86 ق.م:
وقتی «گو دوماک»، "باک بویو"(بویو غربی) را فتح نمود، شاهزاده باک بویو «هائی بورو» به شرق فرار کرد و امپراطوری جدیدی به نام "دانگ بویو"(بویو شرقی) را تاسیس کرد.

هائی بورو امپراطوری ضعیف و تحت تاثیر وزیر اعظمش «بادوک بال» بود. در زمان او بود که بویو دوران بدی را پشت سر گذاشت.

در دوران حکومت هائی بورو، بانو «یوم یول» بانوی اعظم پیشگوی دربار بویو، در عالم رویا «پرنده سه پا» را مشاهده کرد و آن را نابود کننده خورشید بویو دانست. در همان سال یعنی 48 ق.م بود که با نقشه وزیر اعظم و توصیه بانو یوم یول به هائی بورو، ژنرال «هائی موسو» فرمانده گروه دامول با خیانتی که هائی بورو در حق وی کرد، اسیر امپراطوری هان و ناپدید شد!

 

در سال 48 ق.م، هائی بورو در اثر سیاه سرفه از دنیا رفت.

نکته: «هائی موسو» فرمانده گروه دامول را نباید با «هائی موسو» موسس امپراطوری باک بویو اشتباه گرفت!

- در ادامه مطلب میخوانیم:

سرگذشت «امپراطور گوموا»

سرگذشت «امپراطور تسو»

  • amir nm